۱۳۸۷ دی ۲۷, جمعه

دشت لبانت -از کتاب دل انگاره های تنهایی-


می آیم به سلام
اما شاید
خواب نوشینت
آشفته کنم مهربان
پس می گذرم
در ساکت شب
سرد است
برف می بارد
و روز رد پایم
بی تابی دیدنت را
میکند عریان
و اینکه بگویم
ای دوست ای مهربان ای
دشت لبانت همیشه لبریز شقایق سرخ لبخند
سلام

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس