۱۳۸۷ دی ۲۷, جمعه

آسمان -از کتاب: دل انگاره های تنهایی-


ستاره ی نازم
کاش سپهرم پر می شد از تو
آنگاه که چشمانم از تو پر مي شد
براي کوتاهی دستانم می شد انديشه کرد
ناز آجین مهرم
آسمان ابري است
و لذت دیدنت را حتي دريغم مي دارد
و هر شبم بغضی نو می زاید
آه چشمانت مرا سحر می کند
و گوشه ی ابروانت دلم می خراشد
گل نازم
کی فرا مي رسد بهار
که از اشک چشمانم
جوانه کني
و غنچه ي نگارينت را به بوسه ای
به مانایي آوایی که جاودانه می ماند
به لب می گزیدم ، می چشیدم
تنهایي ام ببین و برایم آه نکش
لبانت را به من سپار
خواهی دید از دلم همیشه آبی زلال
خواهد گذشت
تنم بستری از شقایق
می گستراند برای تو
دستانم چگونه موسيقی چنگ گیسوانت
درک خواهد کرد
و چشمانم آیینه ی رخ ماهتابت
بگذار آوایم نام ترا ای مهربان
زمزمه کند از ترانه بودن سرايد
بال هايم به مژگان بلندت آویختم
و به تمنای نگاهت
به آرزوی لحظه اي
چشم در راه ماندم
بی تو تنهایم
با تو رها
آزادم کن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس