دلم برای پلک های سنگین نمناک
دلم برای طلوع چشمانت
پس پشت ستیغ مژگانت تنگ می شود
فاصله را ببین دیوار سکوت می کشد بین ما !!!
نمی دانم چرا درد چنین می کند تکثیر
واژه را شعر را
چون اسپرمی در زهدان ذهن
تا بارانم راهی نیست
چتر را ببند
می خواهم تنت را چشمانت ، لبانت
اگر رفتن و افتادنی هست
می خواهم از نوک قله ی پستان هایت
بر سرد و داغ زمین عبوس بچکم
در همین نزدیکی ، خفته زیبایی بود که دیدن را می شد شعر کرد
شهریار آهنگ
28.04.2012
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس