من از افق دوپنجره باز و پرنده نمی آیم
من ز رد پای ماندگان ساییده بر دیوارم
از هجای آب کوتاه تر بودم که باریدم
کویر برهنه در آغوش خورشیدم
شب از درازای فاصله با نور
تاریک ، سیاه چشم در راه سپیدی شد
که هر ستاره بیامد ،بدرخشید و برفت
کی ام ساقی دردی کش این صراحی شد
عشق بسته بود بر تارک شاخه ، برگ
خزان نداشت نگران ز خون دل و رویم زرد
بکند و بیافکند پای ساق های جوان تو، پوسیدم
مرا زآزادی ، بندگی ات سهم بخشیدند
صدای سرسرای پریشیده دل، گَرَم می شنوی
ز بام تا شام به جستجو که گره گشاده و بیارایی
جمال رخ خود در آیینه چشمم ، شاید که بشناسی
حلقه ی علقه ات مانده به گوش، کوبیدم
من ز رد پای ماندگان ساییده بر دیوارم
از هجای آب کوتاه تر بودم که باریدم
کویر برهنه در آغوش خورشیدم
شب از درازای فاصله با نور
تاریک ، سیاه چشم در راه سپیدی شد
که هر ستاره بیامد ،بدرخشید و برفت
کی ام ساقی دردی کش این صراحی شد
عشق بسته بود بر تارک شاخه ، برگ
خزان نداشت نگران ز خون دل و رویم زرد
بکند و بیافکند پای ساق های جوان تو، پوسیدم
مرا زآزادی ، بندگی ات سهم بخشیدند
صدای سرسرای پریشیده دل، گَرَم می شنوی
ز بام تا شام به جستجو که گره گشاده و بیارایی
جمال رخ خود در آیینه چشمم ، شاید که بشناسی
حلقه ی علقه ات مانده به گوش، کوبیدم
شهریار.آهنگ
نگاهم ماند خیره بر نگاه یک تصویر که آهنگ شد
25.04.2012
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس