سایه ای خزیدبسترم سرخ بوداز شعله ، شرارهچه فکرها که پنهان بودندچه نقاب ها ساخته بودمهرزگی هایمآرزوهایمشهوت چه لبان دلفریبی داشتکوچه هایم همه بن بسترازهای مگوهزار عروسهر شب در همان تخت عروس دیشبی خوابیدمن همان قصه عشق را خواندمواژه هایی نو زاییدمزمزمه کردمبا زبانی سرخبر لاله های گوششراره های لذت پاشیدمعریان بودم و عریان بودشبا بازوان گرم خویشبر پیکرش سخت پیچیدمتا خورشیدهزار مغازله هزار افسونبه بهشتشباز راه پوییدمهزار لذتی که هیچش خبر نبودتا اوج کامکاری ، کام بخشیدمنور تراویدلباس اهورایی ام به تن کردمبرای پرنده ای دیگر دانه پاشیدماز من فرشته تر که می جوییمن که تو را هر روز ای عشقبا رنگی نو به نو ،تازهدر رگان پژمرده ات آب حیات ز جان خویش باریدم
شهریار آهنگ01:3513.02.2012پیشوازانه روز عشقبرای تو که می پرستمت
بسترم سرخ بود
از شعله ، شراره
چه فکرها که پنهان بودند
چه نقاب ها ساخته بودم
هرزگی هایم
آرزوهایم
شهوت چه لبان دلفریبی داشت
کوچه هایم همه بن بست
رازهای مگو
هزار عروس
هر شب
در همان تخت
عروس دیشبی خوابید
من همان قصه عشق را خواندم
واژه هایی نو زاییدم
زمزمه کردم
با زبانی سرخ
بر لاله های گوش
شراره های لذت پاشیدم
عریان بودم و عریان بودش
با بازوان گرم خویش
بر پیکرش سخت پیچیدم
تا خورشید
هزار مغازله
هزار افسون
به بهشتش
باز راه پوییدم
هزار لذتی که هیچش خبر نبود
تا اوج کامکاری ، کام بخشیدم
نور تراوید
لباس اهورایی ام به تن کردم
برای پرنده ای دیگر دانه پاشیدم
از من فرشته تر که می جویی
من که تو را هر روز ای عشق
با رنگی نو به نو ،تازه
در رگان پژمرده ات آب حیات
ز جان خویش باریدم
شهریار آهنگ
01:35
13.02.2012
پیشوازانه روز عشق
برای تو که می پرستمت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس