۱۳۹۰ بهمن ۲۴, دوشنبه

‎"پرده سوم" -دفتر فیلوسکسفیست-


سایه ای خزید
بسترم سرخ بود
از شعله ، شراره
چه فکرها که پنهان بودند
چه نقاب ها ساخته بودم
هرزگی هایم
آرزوهایم
شهوت چه لبان دلفریبی داشت
کوچه هایم همه بن بست
رازهای مگو
هزار عروس
هر شب 
در همان تخت 
عروس دیشبی خوابید
من همان قصه عشق را خواندم
واژه هایی نو زاییدم
زمزمه کردم
با زبانی سرخ
بر لاله های گوش
شراره های لذت پاشیدم
عریان بودم و عریان بودش
با بازوان گرم خویش
بر پیکرش سخت پیچیدم
تا خورشید
هزار مغازله 
هزار افسون
به بهشتش
باز راه پوییدم
هزار لذتی که هیچش خبر نبود
تا اوج کامکاری ، کام بخشیدم
نور تراوید
لباس اهورایی ام به تن کردم
برای پرنده ای دیگر دانه پاشیدم
از من فرشته تر که می جویی
من که تو را هر روز ای عشق
با رنگی نو به نو ،تازه
در رگان پژمرده ات آب حیات
 ز جان خویش باریدم



شهریار آهنگ
01:35
13.02.2012
پیشوازانه روز عشق
برای تو که می پرستمت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس