شب
سایه ها خفته بر پنجره ای از نور
ستاره
در سپهر سیاه
ماه
نداشت
دلم پرید
تمام توحش تنهایی
پس لرزه های انقباض
آغاز همخوابگی
رویاهای آبستن
آرزوهای پژمرده
بر ساقه های جوان
آویزان تمنا
بهشت
روسپی خانه با مغبچه
بی هیچ تعطیلی
مفت
صدای ناله های سترون
تخت زیر ضربات
بدن های عریان
روز
بی معناتر از چرخش هزاران باره ی زمینی پوچ
بیداری
و خفتن در دیگر سو
آغاز تنفس های هرزه ی کشدار
چه وحشتی است
راست گفتن
دیشب در لحظه نایاب بیداری
دیدم تصویر نوجوانی ام
و پیری را
کوشش احمقانه ی مورچه را
برای تکرار بی هیچ تردید
بی هیچ جرات نوزایی
و زنبوری که گل و مدفوع
هردو جذبش می کرد
مگسی که بدنام شد
چون عسل نداشت
دختران کره اسب ترشیده
مردانگی در آلت پیچیده
در دشت شقایق ها
باد بی هیچ ارتباط پیچید
و درختان باردار شدند
میوه زاییدند
در رحم شکوفه های
زل زده از نورس شاخه ها
بی هیچ شرمی
شب از عربده ی مستانه
آروغی زد و در چله ی آفتاب خوابید
نانگران بازار دروغی
که با هر طلوع زاده می شد
شهریار آهنگ
سایه ها خفته بر پنجره ای از نور
ستاره
در سپهر سیاه
ماه
نداشت
دلم پرید
تمام توحش تنهایی
پس لرزه های انقباض
آغاز همخوابگی
رویاهای آبستن
آرزوهای پژمرده
بر ساقه های جوان
آویزان تمنا
بهشت
روسپی خانه با مغبچه
بی هیچ تعطیلی
مفت
صدای ناله های سترون
تخت زیر ضربات
بدن های عریان
روز
بی معناتر از چرخش هزاران باره ی زمینی پوچ
بیداری
و خفتن در دیگر سو
آغاز تنفس های هرزه ی کشدار
چه وحشتی است
راست گفتن
دیشب در لحظه نایاب بیداری
دیدم تصویر نوجوانی ام
و پیری را
کوشش احمقانه ی مورچه را
برای تکرار بی هیچ تردید
بی هیچ جرات نوزایی
و زنبوری که گل و مدفوع
هردو جذبش می کرد
مگسی که بدنام شد
چون عسل نداشت
دختران کره اسب ترشیده
مردانگی در آلت پیچیده
در دشت شقایق ها
باد بی هیچ ارتباط پیچید
و درختان باردار شدند
میوه زاییدند
در رحم شکوفه های
زل زده از نورس شاخه ها
بی هیچ شرمی
شب از عربده ی مستانه
آروغی زد و در چله ی آفتاب خوابید
نانگران بازار دروغی
که با هر طلوع زاده می شد
شهریار آهنگ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس