مرا زورقی باید
تا شنا کنم
در پی موج
نسیمی باید
تا رها شدن
پری باید
کوه ایستاده بود
وقتی باران از تنش چکید
دشت تشنه بود
گل بی تاب
نگاهم بر سر تاقچه خزید
گریه می کرد
فصل جدایی بود
خزان
همه بچه های درخت را دزیدید
بهار شد
و فراموش کردیم
فریاد آزادی
زیر چکمه ها سیاه شد
شرافت چیز مهمی نیست
خانه خالی
خودرویی آماده
یارانه ای نقد شد
عصر بود
و مردان روسپی
دنبال زنان همکار می گشتند
مردهای خوب نیکوکار
از فرزندان خود دریغ می کردند
تا بچه تن داده به کاری
بی غذا نخوابد سر بر پستو
دشمنان خوابیدند
هر کسی رویا داشت
اعدام شد
درختان همه بارور شده بودند
و جنگل ها بر شدت خود افزودند
در سرزمین دیکتاتور
هوا پاک بود
و هرکه درخت را می برید
کشتند
زیست بانان همه پاسدار بودند
تا شنا کنم
در پی موج
نسیمی باید
تا رها شدن
پری باید
کوه ایستاده بود
وقتی باران از تنش چکید
دشت تشنه بود
گل بی تاب
نگاهم بر سر تاقچه خزید
گریه می کرد
فصل جدایی بود
خزان
همه بچه های درخت را دزیدید
بهار شد
و فراموش کردیم
فریاد آزادی
زیر چکمه ها سیاه شد
شرافت چیز مهمی نیست
خانه خالی
خودرویی آماده
یارانه ای نقد شد
عصر بود
و مردان روسپی
دنبال زنان همکار می گشتند
مردهای خوب نیکوکار
از فرزندان خود دریغ می کردند
تا بچه تن داده به کاری
بی غذا نخوابد سر بر پستو
دشمنان خوابیدند
هر کسی رویا داشت
اعدام شد
درختان همه بارور شده بودند
و جنگل ها بر شدت خود افزودند
در سرزمین دیکتاتور
هوا پاک بود
و هرکه درخت را می برید
کشتند
زیست بانان همه پاسدار بودند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس