۱۳۸۷ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

ای پری ناز خیال -از کتاب: دل انگاره های تنهایی-


ای گمگشته ناز
هستی ام در تو رها
ای پری ناز خیال
آیه های ات همه مهر
بردی مرا به سفرهای دراز
بی غم دار ندار
می زدم گام کنارت
و همه جام تن من
ای می ناب
تشنه ی جان تو بود
وه چه بارانی بود
و دلم
و رخم
همه تب دار
مست دیدار تو بود
ونوشت
به لب باغچه ات
به سرانگشت خیال
عشق
گل تن ناز سپید
دست من پر عطر
پر پروانه ی سرگشته و مست
پر خود آکنده
دل خود آغشته
همه می رقصیدند
به طربزار نگاهت
فریاد شدم
تا بیاویزم از تو
تا بیامیزم در تو
و بچشم روحت را
احساس را
معنی باران بخشم
تا رود شوم
و بخوانم آواز بهار
تا مست شوم
بسرایم شعر
تا که پرواز کنم
به اوج سپهر
تا بمیرم در تو
تا هست شوم
می خواهم زیبا شوم
و در باران
بمانم کنارت
در ضربان شاد رگت
جاری شوم
به تو که واژه هایت مرا به آتش می کشد
به تو که آب می شوم و جاری از تو
به تو که مرا نوشدارویی
به تو
که بودنت را
ماندنت را
به سبزه ها گره زده ام

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس