برف می بارد
سکوت شب عروس می شود
می خزد آرام
زمستان می آید
و خواب
که مانده باکره از رویا
در پستو قهوه ی دلتنگی
فال می گیرم
فنجانی وارونه
گاو بخت دو قلو زاییده
شیر مادرش را
گاوداری ها دوشیده اند
با خودم
سنگ کاغذ قیچی
می کنم
سرم را روزگار می شکند
و از صفحه های سپید
جز کاغذ ریزه نمانده برجا
شولولو ، شولولو
عروس برف
در بستر شب
می خزد تا فردا
خدا کند کاندوم
فراموش نشود
حوصله حاملگی اقبالم را
دیگر ندارم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس