۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

شورجین




برف می بارد
  سکوت شب عروس می شود
می خزد آرام
زمستان می آید


و خواب
که مانده باکره از رویا




در پستو قهوه ی دلتنگی
فال می گیرم
فنجانی وارونه




گاو بخت دو قلو زاییده
شیر مادرش را 
گاوداری ها دوشیده اند




با خودم 
سنگ کاغذ قیچی
می کنم


سرم را روزگار می شکند
و از صفحه های سپید
جز کاغذ ریزه نمانده برجا
شولولو ، شولولو
عروس برف
در بستر شب
می خزد تا فردا




خدا کند کاندوم
فراموش نشود
حوصله حاملگی اقبالم را
دیگر ندارم


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس