۱۳۹۲ آذر ۲, شنبه

"تختینه"


آب می خورم
تا ترک تشنگی کنم
آنسو تر بدنی
تاب می خورد
تا ترک زندگی کند
شراب می نوشم
تا ترک هشیاری کنم
شلاق می خورد
شترق شترق
تا جهنم اسلام را ترک نکند

می جوم طعم همآغوشی
گس است گس است
لبانم جمع می شود
زبانم از باران اشتیاق
لبریز می شود
لیس می شود
اینجا سنگ ساری نیست
اینجا گشتی نیست
اینجا عشق و خواستن
جاودانه های گشنی را
سیر می کند
آها چه سبز
طعم گس سکس
بی هیچ دلهره
جز رسیدن به اوج لذت
به اوج رضایت
کاش جوان تر بودم
بیشتر
پیشتر
طغیان می کردم
و زوزه هایم را سرود می کردم
بر تنت می آویختم
تماشای انحنا های تنت
پیکرت
چه شیدایم می کند
بی قرار می شود
همه تندیسه ام شعله می شود
می سوزد
داغی داغ می شوم
تماما می خواهم
در تو حلول کنم
تمام روزنه هایت می کاوم
می لیسم
تمام هندسه مثلثم
در دایره تو محاط می شوم
دو تن، دو روح
بر روی دیواره تخت
پی در پی یک و دو می شود
بگذار رنج از گامهایت
بر دوش خویش افکنم
آنگاه که دروازه
باغ بهشت تو برویم
باز می شود!

بیا مهربانم دست خود بده
اینجا کسی به جرم عشق و لذت
سنگسار نمی شود!


شهریار آهنگ
23.11.2013
نروژ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس