کاش می شد زندگی را تازه کرد
کاش می شد آدمی را زنده کرد
و عشق را با نگاهی آب داد
و محبت نذر کرد
خورشید را طوری دید
که زمین می چرخد
می رسیدم به طلوع
در پی آوازی، می دویدم تا ظهر
می دویدم تا شب
وآنگهی شب می شد
خسته از ذهن کبوتر بودم
در غروب ، پهن می کردم
سایه ام را به پشت خورشید
و لباسی که خیس از رویا بود
بافته بودم به طناب خوابی
که در آن آب جاری بود
اگر شبنم عشق تو نبود
من به اشراق طلوع، باور ماه
و دلاویزترین نغمه باد ، ناز گل سرخ
ادراک ِ ترک ِانجیر به هنگام بلوغ
و یاسمینی که در آن دل من بار سفر بست
نبودم آگاه
من به سِحر کلامی از گل سرخ
و به مستی شباویز به هنگام طلوع
و در احساسی که به بوی یاسمین مست شود
می شکفم
و اما ای عشق
ای فر ِ خِرد
و تو ای زندان زمین
پاییزی که در آن می شود تقسیم
عشق را در خاک
عشق ثمینی دارد
و بهایش هست
دل پاییزی من
که همه در مِهر زمین می جوشد
به نار ِانار ِ آذر
و گرمای صدای ترک خوردن آن
دل من زندانی است
سلام سپیدی برف
که تدفین زمین آمده است
به شتاب خواهم رفت
کاش در این بین
بود وقتی که در آن
بتوان
سیبی خورد
گناهی کرد
عشق ورزید
و هبوط را درک کرد
کاش میشد زندگی را تازه کرد
کاش می شد آدمی را زنده کرد
و عشق را با نگاهی آب داد
و محبت نذر کرد
شهریار آهنگ
هفده آذر هفتاد و هفت
کاش می شد آدمی را زنده کرد
و عشق را با نگاهی آب داد
و محبت نذر کرد
خورشید را طوری دید
که زمین می چرخد
می رسیدم به طلوع
در پی آوازی، می دویدم تا ظهر
می دویدم تا شب
وآنگهی شب می شد
خسته از ذهن کبوتر بودم
در غروب ، پهن می کردم
سایه ام را به پشت خورشید
و لباسی که خیس از رویا بود
بافته بودم به طناب خوابی
که در آن آب جاری بود
اگر شبنم عشق تو نبود
من به اشراق طلوع، باور ماه
و دلاویزترین نغمه باد ، ناز گل سرخ
ادراک ِ ترک ِانجیر به هنگام بلوغ
و یاسمینی که در آن دل من بار سفر بست
نبودم آگاه
من به سِحر کلامی از گل سرخ
و به مستی شباویز به هنگام طلوع
و در احساسی که به بوی یاسمین مست شود
می شکفم
و اما ای عشق
ای فر ِ خِرد
و تو ای زندان زمین
پاییزی که در آن می شود تقسیم
عشق را در خاک
عشق ثمینی دارد
و بهایش هست
دل پاییزی من
که همه در مِهر زمین می جوشد
به نار ِانار ِ آذر
و گرمای صدای ترک خوردن آن
دل من زندانی است
سلام سپیدی برف
که تدفین زمین آمده است
به شتاب خواهم رفت
کاش در این بین
بود وقتی که در آن
بتوان
سیبی خورد
گناهی کرد
عشق ورزید
و هبوط را درک کرد
کاش میشد زندگی را تازه کرد
کاش می شد آدمی را زنده کرد
و عشق را با نگاهی آب داد
و محبت نذر کرد
شهریار آهنگ
هفده آذر هفتاد و هفت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
دیدگاه ها و اندیشه خود را درباره نوشتار برای نویسنده وبلاگ و دیگر بازدیدکنندگان بنوبسید.
با سپاس